عکس نوزاد پسر
(0)











(0)












جنگل ابر کجاست؟
جنگل ابر پس از عبور از میان باغهای باصفای بسطام و تحت تأثیر قرار گرفتن در فضای عرفانی قطبین عالم عرفان سلطانالعارفین بایزید بسطامی و شیخ ابوالحسن خرقانی که در ۱۰ قرن پیش در وصف این مکان گفته است «هر که در این سرای درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید» واقع شده است. این جنگل بر ورای رشته کوههای دوردست و در امتداد قلهی ۴ هزار متری شاهوار قرار دارد.
این جنگل با ۳۵ هزار هکتار وسعت، قسمتی از جنگلهای باستانی هیرکانی محسوب میشود. ارتفاع زیاد جنگل از سطح دریا، پایین بودن درجه حرارت در فصل گرما و وجود چشمهسارهای فراوان و پوشش جنگلی متنوع از شاخصههای این جنگل است.
این جنگل با ۳۵ هزار هکتار وسعت، قسمتی از جنگلهای باستانی هیرکانی محسوب میشود. ارتفاع زیاد جنگل از سطح دریا، پایین بودن درجه حرارت در فصل گرما و وجود چشمهسارهای فراوان و پوشش جنگلی متنوع از شاخصههای این جنگل است.
به طور کلی جنگل ابر در محل تلاقی سه جریان اقلیمی اصلی غرب و جنوب آسیا، یعنی پرفشارهای سیبری «جریان خشک و سرد»، پرفشار جنب حاره «جریان گرم و بیابانزا» و زبانههای اطلس و مدیترانه «جریان معتدل و مرطوب» است. ترکیب این اقلیمهای متفاوت و متضاد در یک منطقه کوچک جغرافیایی، در جهان کمنظیر است.
دسترسی
این جنگل در مسیر جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد و ادامه جنگلهای سرسبز شمال کشور است. آژانسهای بسیاری وجود دارند که مقصدشان جنگل ابر است، بنابراین اگر برای نخستین بار به این سمت می روید و راهنمای محلی و آشنایی با مسیر ندارید حتما از طریق آژانسها و تورهای گردشگری اقدام کنید. بهترین منطقه جنگل ابر از بسطام حدود سی کیلومتر آسفالت و حدود چهل کیلومتر راه خاکی بسیار نامناسب مسافت دارد.
مسیر جنگل پر از درختان زالزالک، تمشک و توت فرنگی است. اگر کمی در جنگل قدم بزنید به تپهای می رسید که قلعه «ماران»، ۳۰۰۰ سال روی آن جا خوش کرده است.


جنگل ابر کجاست؟
به خاطر داشته باشید اغلب تورها با دوچرخهسواری همراه است، بنابراین اگر علاقهمند به استفاده از این تورها هستید حتما یادتان باشد که وسایلی مانند دوچرخه کوهستان مناسب، کلاه ایمنی، دستکش دوچرخه سواری، عینک آفتابی، بارانی، کیسه خواب، وسایل شب مانی، کوله پشتی و سایر ملزومات شخصی را به همراه داشته باشید. زمانی که از طریق آژانسها به جنگل ابر میروید مشکلی برای پیدا کردن کمپ مناسب ندارید.
منبع:جنگل ابر کجاست؟






















این کیک برای افرادی که عاشق دارچین و شکلات هستند فوق العاده است. ترکیب دارچین با شکلات طعم بسیار خوشمزه ای دارد هم چنین مواد سالمی که برای درست کردن این کیک به کار میرود هیچ ضرری به بدن شما وارد نمی کنند.
مواد لازم :
1 فنجان آب
1 فنجان شکر
کره 60 گرم / 2 اونس
2/1 فنجان کشمش
1 قاشق چایخوری جوش شیرین
2 قاشق چایخوری دارچین
1 قاشق غذاخوری پودر کاکائو
2 فنجان ارد
1 عدد تخم مرغ
1 قاشق چایخوری بیکینگ پودر
مراحل :


قالب


مخلوط آب و شکر


سرد شدن مواد


کاسه همزن برقی


تنظیم کردن فر


اضافه کردن تخم مرغ


مخلوط کردن مواد


قرار دادن خمیر در فر


کیک دارچین شکلات






















این دسر برای افرادی که عاشق کاکائو و شکلات هستند فوق العاده است. نحوه ی درست کردن این دسر تقریبا شبیه به لازانیا است. این دسر حتما لازم نیست پخته شود و برای درست کردن آن نیاز به پنیر خامه ای, پودینگ شکلاتی, شکلات چیپسی و بیسکوئیت Oreo دارید.
مواد لازم :
یک بسته بیسکوئیت Oreo 36 عددی
6 قاشق غذا خوری کره ذوب شده
1 بسته پنیر خامه ای (220 گرمی )
4/1 فنجان شکر
3 و 4/1 فنجان شیر
یک بسته خامه
2 بسته پودینگ شکلاتی
شکلات چیپسی
مراحل :


بیسکوئیت Oreo


مخلوط کره و بیسکوئیت


بیسکوئیت های خرد شده


پنیر خامه ای


مخلوط شیر وشکر


خامه سرد شده


اضافه کردن پنیر خامه ای


نگهداری در یخچال


مخلوط پودینگ


اضافه کردن پودینگ


یخچال


اضافه کردن پنیر خامه ای


اضافه کردن شکلات چیپسی


دسر با بیسکوئیت شکلاتی
























عکس پروفایل دختر اسفندماهی


عکس پروفایل دختر اسفندماهی


عکس پروفایل دختر اسفندماهی






















متن پست به صورت html در این قسمت کوپی شو
Sachertorte یک کیک مخصوص وین است که به آسانی می توانید در هر زمان و هر لحظه که دوست دارید آن را درست کنید و از طعم آن لذت ببرید. این کیک برای 6 نفر کافیست.
برای یادگیری دستور تهیه با ما همراه باشید.
مواد لازم :
275 گرم شکلات تلخ
5 عدد تخم مرغ
1 سفیده ی تخم مرغ
150 گرم شکر
100 گرم پودر قند
150 گرم آرد
1 قاشق مخمر خشک
100 گرم مربای هلو
125 گرم کره
نمک
مراحل :


تنظیم فر


شکلات


کره و شکر


زرده تخم مرغ


سفیده تخم مرغ


خمیر کیک


مربا


مربا روی کیک


روکش شکلاتی
د
























شعر در مورد مادر
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سرداشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمتها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه «مادر» داشتن
فریدون مشیری
••••••••••••
اگر فلاطن و سقراط، بودهاند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
به گاهواره مادر، به کودکی بس خفت
سپس به مکتب حکمت، حکیم شد لقمان
چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه
شدند یکسره، شاگرد این دبیرستان
حدیث مهر، کجا خواند طفل بی مادر
نظام و امن، کجا یافت ملک بی سلطان…
همیشه دختر امروز، مادر فرداست
ز مادرست میسر، بزرگی پسران…
پروین اعتصامی
••••••••••••
مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست
پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست
در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بیتو روز
دائم حریم قدس تو احساس میکنم
احساس قدس آن دم انفاس میکنم
موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست
مادر به قصههای تو میخفت غصهها
میرفت چشم و گوش به دنبال قصهها
با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق میگریست
صد قصه عشق بودی و میخواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام
ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من
امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست
این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است
جنت نهاده زیر قدمهای مادر است
محمدحسین شهریار
منبع:شعر در مورد مادر
























انشا از زبان باران
در یکی از روزهای خوب بهاری همراه دوستانم روی ابرها در حال بازی بودیم ناگهان صدای بلند رعد و برق به گوش رسید و ابرها در حال مچاله شدن بودن و من همراه دوستانم از بالای ابرها به پاین سقوط کردیم . من خیلی در آن لحظه حس خوب و در کنار آن حس ترس داشتم . وقتی که به زمین رسیدم درون یک رودخانه پر فشار افتادم که همه قطره های اطراف من هم همراه با من وارد رودخانه شدن.
من در آن لحظه خیلی ترسیدم اما در کنار آن لذتی وصف ناپذیر داشتم که همراه موج رودخانه در حال بالا و پایین پریدن بودم و مانند سرسره ایی عمل می کرد که ما را از مسیر رودخانه به سمت پایین می کشید . کمی بعد باران قطع شد و رودخانه به مرور زمان آرام تر گرفت و ما با آرامش در مسیر جریان پیدا کردیم و در نهایت وارد یک مزرعه شدیم که با استفاده از من و دوستانم , محصولات خودرا ابیاری می کردند.
مابه درون خاک منتقل شدیم , در آنجا چیزهای عجیب و باور نکردنی دیدیم . در زیر زمین نیز سفره های زیر زمینی وجود داشت که ما دوباره از طریق این سفره های زیرزمینی به بالای کوه رسیدیم که به آن چشمه های معدنی می گویند.
و دوباره در فضای ازاد رها شدم که بعد از مدت ها که درون زمین بودم حس تازگی و سر زندگی را دوباره حس کردم ودر نهایت در اثر تابش خورشید تبخیر شدم و دوباره به روی ابرها باز گشتم که به این فرایند که برای من تحولی دوباره بود , گردش آب می گویند.
منبع:انشا از زبان باران
























انشا درباره ی یک روز از کلاس
کلاس پنجم ابتدایی بودم. زنگ ریاضی بود و ما باید تمام جدول ضرب را از حفظ می گفتیم. خیلی ها از این درس نمره کامل گرفتند من چون تمرین نکره بودم مِن و مِن میکردم ولی دست و پا شکسته نمره کامل را گرفتم! ریاضی را دوست نداشتم؛ معلم که رو به تخته میشد و پشتش به ما بود، موشکی را که با کاغذ درست کرده بودم سمت دوستم که ته کلاس بود میفرستادم!
او هم که بچه زرنگ کلاسمان به حساب می آمد از ترس اینکه مبادا درس را متوجه نشود، موشک را میگرفت و زیر جامیزی اش میگذاشت. با این حال دوستش داشتم چون دوست صمیمی و همیشگی من بود. من خیلی پر تحرک و شیطون بودم طوریکه فقط دوست داشتم کلاس فقط سرشار از خنده و شادی باشد!
خوشبختانه زنگ ریاضی تمام شد و زنگ بعدی زنگ نقاشی بود. عاشق نقاشی بودم. معلم نقاشیمان عینک میزد و چهره جذابی داشت و من دوستش داشتم و بخاطر علاقه ای که به او داشتم نقاشی را با عشق میکشیدم.
موضوع نقاشی آن روز ما آزاد بود. چون فصل زمستان بود تصمیم گرفتم یک روز زمستانی و لبوی داغ در روز برفی را نقاشی کنم. خیلی نقاشی قشنگی شده بود. معلم از دیدن نقاشی من به وجد آمد و یک بیست خوشگل زیر دفترم نوشت. انقدر شاد شدم که از هیجان کلی دست زدم!
زنگ آخر هم علوم داشتیم. درسی که به آن هم علاقه ی زیادی داشتم. آن روز قرار بود معلممان ماکت یک انسان را بیاورد و دستگاه گوارش و اندام های بدن از جمله قلب و کلیه و کبد را به ما نشان دهد. تا آن روز فکر میکردم کبد در کنار قلب است! فقط جای درست قلب را میدانستم آن هم در سمت چپ قفسه سینه!
بعد از آن روز جای کلیه ها و کبد و معده ام را به خوبی شناختم! بخاطر همین بود که از همان کلاس پنجم دوست داشتم دکتر شوم! آن روز کلاس ما آن هم با زنگ آخرش بیشتر بِهِمان خوش گذشت. این بود انشای من:)






















روز نیکوکاری مصادف است با 14 اسفند ماه هر سال و همه ایرانی ها در روز احسان و نیکوکاری به همنوع خود کمک می کنند. بسیاری از افراد هستند که توان مالی پایینی دارند و باید در روز نیکوکاری به آنها کمک شود. متن ادبی درباره احسان و نیکوکاری در ادامه آورده شده است.


انشا در مورد احسان و نیکوکاری
برخیزیم. برخیزیم و دعا کنیم؛ برای دل های بی قراری که عید امسال خود را شاد می خواهند. برای آنان که نگران طراوت کودکان معصوم خود هستند. آنان که چشم به یاری من و تو دارند. برخیزیم که امروز، روز «اللهم اغن کل فقیر» است. امروز روز تلاش برای عدالت است. برخیزیم! امروز روز نیکوکاری است.
فردا که دستمان از جهان کوتاه است، حسرت روزگارانی را می خوریم که می توانستیم شادی هامان را هدیه کنیم. پس امروز را دریابیم؛ امروز را که روز نیکوکاری است؛ امروز را که گرمی محبت، سرمای کدورت را در پشت پنجره وا می نهد. باور داشته باش که پاداش ما، بهاری با گل های رنگارنگ خواهد بود.
ای پاکی ها، ای عاطفه ها، ای مهربانی ها، امروز روز شماست. از خانه بیرون آیید و کوچه کوچه شهر را از عطر دل انگیز خود سرمست سازید. ای گندم زارهای محبت، برخیزید و خورشید را خوشه چین گرمی خود سازید؛ و تو ای عشق، امروز از دستان مهربان این مردم بر کویر نیاز ببار و دشت را پر از گل نیکوکاری کن.
چه چیز بالاتر از آنکه خدا شما را دوست می دارد؟
شما را می گویم؛ شما که دستانتان لبریز مهربانی است.
شما که تاب نگاه های منتظر خانواده های نیازمند را ندارید.
شما که محبت خود را از ارزانی سفره های مردم محروم می کنید.
شما که آفریننده روز نیکوکاری هستید.
جملات زیبا در مورد نیکوکاری
آفریننده مهر، آن زمان که انسان را سرشت، محبت را در قلبش نوشت و مُهر کرد راز قلب انسان را؛ قلبی که می تپد برای قلبی دیگر، قلبی که به درد می آید از رنج قلبی دیگر. قلبی که شادمان می شود از شعف قلبی دیگر. قلبی که می گذرد از تمام داشته هایش، برای قلبی دیگر. آری این است راز آفرینش انسان؛ انسانی که شایسته امانت است و مسجود فرشتگان. انسانی که چونان خورشید هیچ گاه از بخشش ذره ذره تابندگی اش بی نور نخواهد شد؛ زیرا تمام قلبش سرشار از نور خداست. انسانی که سخاوت دستانش، به سخاوت آسمان طعنه خواهد زد و تقسیم لبخندش، گره از چین پیشانی ها خواهد گشود. انسانی که برای استجابت آرزوهای انسانی دیگر، باران خواهد شد تا سرزمین ترک خورده یأس، رنگ شادمانی و شکوفایی بگیرد. انسانی که برای آسایش دلی بی آرامش پر از مهر خواهد شد تا در پناه چشمان مهربانش غم ها کوچ کنند. انسانی که در سرمای دستان دخترکی گل فروش یخ خواهد زد و در گرمای چشم پسرکی فال به دست، ذوب. انسانی که در عبور از امتداد نگاه هایی منتظر برای همیشه خواهد ایستاد؛ نگاه هایی که گاه منتظر فرزندند و گاه منتظر پدر یا مادر و گاه خواهر یا برادر. انسانی که در قطره قطره اشک کودکی یتیم غرق خواهد شد و با آه برخاسته از غربت پیرمرد یا پیرزنی، آب. انسانی که سد خواهد کرد راه تکثیر فقر را؛ به وسعت انسانیت و دلی مالامال از محبت.
ای دل، تو سزاوار کرامتی. نگاه های منتظر، به تو خیره مانده است. اینک در جشن نیکوکاری دل های خسته را در میهمانی خود پذیرا باش و بدان لبخند را بر لب های خشکیده بباران. فردا که بهار آید دستان خود را سبز خواهی دید.
باید نگریست. باید با دقت به مهربانی اینان نگریست. کدام زبان می تواند این همه عاطفه را سپاس گوید؟ گل های احساس را ببین که از شرم عرق کرده اند. امروز، «حی علی خیرالعمل» است. امروز روز نیکوکاری است.
ای دل، تو سزاوار کرامتی. نگاه های منتظر، به تو خیره مانده است. اینک در جشن نیکوکاری دل های خسته را در میهمانی خود پذیرا باش و بدان لبخند را بر لب های خشکیده بباران. فردا که بهار آید دستان خود را سبز خواهی دید.
امروز طراوت میهمان دل های ماست. امروز از آسمان عطوفت می بارد و درختان عاطفه را می بینی که میوه های ایثار نثار می کنند. امروز زمینیان آسمانی شده اند. امروز خدا در همین نزدیکی ها نعمت می پاشد. امروز فرشتگان طبق طبق نیکی به آسمان می برند. امروز، روز نیکوکاری است.
بهار می آید تا زنده شوی برای از نو سرودن. برای خط زدن فاصله ها و به یاد آوردن احساس ها. بهار می آید تا جان بگیری با عاطفه بارانی مادی و معنوی. بهار می آید تا حس کودکان را درک کنی و درد درمندان را لمس. بهار می آید تا با حضور بخشنده ات راهی بهشت شوی همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: بخشندگی یکی از درختان بهشت است که شاخه های آن در دنیا آویخته است هر که بخشنده باشد به یکی از شاخه های آن آویزان شده و آن شاخه او را به طرف بهشت می کشاند.
هر روز، نوروز زودتر از دیروز به دل تو سرک می کشد، ای انسانی که دلواپس و دلتنگ احسانی با قلبی آکنده از احساس؛ احسان به کودکان، بیماران، پیران روزگار، مادران، پدران و مستمندان؛ نه تنها آنان، که همه هستی چشم انتظار نو شدن تو هستند؛ تویی که انتخاب شده ای تا با نسیم همدلی و همراهی حرکت کنی و شادی را با هم نوعانت شریک شوی.


انشا در مورد احسان و نیکوکاری
به شکرانه سلامتی و سربلندی ات، سر تواضع فرو آور و با همسایه ات هم سفره شو و هم درد. آغوشی از باور باش برای آنان که ناباورانه در کام تلخ حزن گرفتارند. دل نوازی کن با لباس و کفش هایی نو به رنگ نوروز؛ بلکه تبسم نو بودن بر لب کودکان بنشانی! گلی از جنس جشن از گیسوی مهربانی بردار و امیدبخش دل پر درد بیماران باش. کلید رحمت خدا در شاد کردن خاطر مادران و پدران و پیران روزگار است، پس با تبسمی به رنگ ارادت بوسه بر دستان بی ادعاشان بزن.
… و باز هم، گره گشای تمام غم ها، دعاست؛ پس قنوتی برای استجابت آرزوها بگیر و تمام بهار را با نوبهار وجودت هدیه کن!





















